تبليغاتX
چشم دل

سلام به همگی

man emroz taghriban bad az 1 sal omadam ta yekhorde harf bezanm

az hame mazerat mikham ke up nemikardam

vali vase khodam dalilayi daram

vali mikham az in be bad up konam

onam az hame mikham harfashono

darde delasho va harchi ke bekhan benevisan baram ta man harfaye shomaro up konam

khodam dige harfi nadaram

az in be bad mikham be shekle jadidtari up konam

az hame mamnonam omidvaram komakam konin

az hame mamnonam bye

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:






دلا از مرگ جوانان گير عبرت           زمرگ نوجوانا ن گير عبرت

  اگر ديدي بساط سوگواري                   زحال سوگواران گير عبرت

  اگر ديدي که پيري رفته در گور           زمرگ جمله پيران گيرعبرت

  اگر مرگ عزيزانت ببيني                   زمرگ ان عزيزان گير عبرت

  اگر ديدي به زيرخاک خفته                 گلي از خوبرويان گير عبرت

 چو ديدي در کفن پيچيده ماهي              رخش چون ماهتاب گيرعبرت

  اگر ديدي به دوش خلق باشد                يکي از مالداران گير عبرت

 اگر ديدي غريبي خفته درخاک            زحال مستمندان گير عبرت

 چو بيني مادري را زارو نالان            ز حال داغداران گير عبرت

 چو بيند خواهري مرگ برادر              زحال ان پريشان گير عبرت

 بر اور سر دمي از خواب غفلت          زحال بينوايان  گير    عبرت

 تنت سالم بود چون غنچه خندان           زحال دردمندان گير عبرت

 بکن فکري به روز مردن خود            شوي مانند ايشان گير عبرت

 مشو مغرور مال و جاه وعزت         که عمرت رفت ارزان  گيرعبرت

 به زير خاک جايت هست اخر          شوي باخاک يکسان   گير عبرت

 بماند جاودان نام  محمد                    درودش گوفراوان گيرعبرت

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو

 تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو

 

 

 

 

 تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت

گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

 

 

 

 

 تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو

تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو

 

 

 

 

 تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها

 مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو

 

 

 

 

تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون

 به خدا قسم ميگم  گريه کنه براي تو

 

 

 

 

اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي

 ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

 

 

 

 

 کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها

تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو

 

 كارگاه طراحي قالب
+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





 

پاس دوستي

بهر هر ياري كه جان دادم به پاس دوستي
دشمني ها كرد با من ، در لباس دوستي
كوه پا بر جا گمان مي كردمش ، دردا كه بود
از حبابي سست بنيان تر ، اساس دوستي
بس كه رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جاي بيم دشمني ، دارد هراس دوستي
جان فدا كرديم و ياران قدر ما نشناختند
كور بادا ، ديده حق ناشناس دوستي
دشمن خويشي رهي ، كز دوستداران دوروي
دشمني بيني و خاموشي به پاس دوستي

 

رسواي دل

همچو ني مي نالم از سوداي دل
آتشي در سينه دارم جاي دل
من كه با هر داغ پيدا ساختم
سوختم از داغ نا پيداي دل
همچو موجم يك نفس آرام نيست
بسكه طوفان زا بود درياي دل
دل اگر از من گريزد واي من
غم اگر از دل گريزد واي دل
ما ز رسوايي بلند آوازه ايم
نامور شد هر كه شد رسواي دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والاي دل
گنج منعم خرمن سيم و زر است
گنج عاشق گوهر يكتاي دل
در ميان اشك نوميدي رهي
خندم از اميدواريهاي دل

 

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





 

اي که بي تو خودمو . تکو تنها ميبينم
هر جا که پا ميزارم تو رو اونجا ميبينم

يادمه چشمايه تو . پر دردو غصه بود
قصه غربت تو . قدر صد تا قصه بود

ياده تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو اتيش ميزنه

تو برام خورشيد بودي تويه اين دنيايه سرد
گونه هايه خيسمو دستايه تو پاک ميکرد

حالا اون دستا کجاست . اون دوتا دستايه خوب
چرا بي صدا شده . لب قصه هايه خوب

من که باور ندارم . اون همه خاطره مرد
عاشق اسمونها پشت يک پنجره مرد

اسمون سنگي شده . خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها . گريه هامو نديده

ياده تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو اتيش ميزنه

 

ونکه يه وقتي تنها کسم بود
تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوريش من بيقرارم

خيال ميکردم پيشم ميمونه
ترانه عشق واسم ميخونه
خيال مي کردم يه همزبونه
نميدونستم نامهربونه

با اينکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم ميسوزم
فکر و خيالش همش باهامه
هرجا که ميرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم ميخواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرحم بزارم
اما نميشه راهي ندارم
نميتونم من طاقت بيارم
نميتونم من طاقت بيارم
اونکه يه وقتي تنها کسم بود
تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوريش من بيقرارم


و شب را

كه روم با تو دگر بار از آن كوچه شبي مهتابي

    ماه و كيوان و ستاره همه ديدند

    بي تو با ياد تو در ظلمت شببي تو من نيز دگر بار از آن كوچه گذشتم

زار و نالان همه جا در پي تو گشتم و گشتم

شب و مهتاب و كواكب همه ديدند

                كه چه سان مات وغمين

               در به در و خانه به خانه

در پي نام و نشانت در زدم هيچ نشاني نگرفتم

لحظه اي بر لب آن جوي نشستم

         ماه در آينه رخسار تو را داشت

مرغ شب ناله كنان خبر از رنج تو مي داد

جاي جاي قدمت را جست و جو كردم و بوئيدم و رفتم

      يادم آمد به تو گفتم كه از اين عشق حذر كن

     به تو گفتم ولي از راز دلم هيچ نگفتم

تو ندانستي اگر عهد فراموش كني

اگر از كوي دل من بروي

     من به دنبال تو مجنون من به ياد تو غريب

    كو به كو شهر به شهر

چون كبوتر بنشستم لب هر بام كه بيابم تو

هاي هاي من و دل گم شد و گم شد

بي تو رفتم بي تو از كوي دلم كوچيدم

      بي تو اما چه غريبانه از آن كوچه گذشتم؟

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





درود يا را وعده ديدار بعد مرگ

بگذار که فاش مي شود اسرار بعد مرگ

گفتم به وقت مرگ نهم سر به دامانت

نگذاشتي گذشتم اين کار بعد مرگ

در زندگي گر چه تو را رنج دادم

از جان عزيز تر توشدي اي يار بعد مرگ

برگورها زنان عزا دار ديده اي؟

نا گه مي شوند وفا دار بعد مرگ

مگذر گل به گور من شيطنت مکن

روح مرا ميازار بعد مرگ

 

من ندانستم ماه مي شود گاه هلال يا که در اعماقش عاشقي مجبور است فکر کردم مهتاب تا ابد پر نور است يا زمهتاب شبم هر خسوفي دور است

 

خسته از تاريکي شبها مي روم افسرده و تنها

پرکشم تا قصر رويا ها تا ببينم طلوع فردا را

 


گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بو د

 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست

تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست

غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد

 

اي شب از روياي تو رنگين شده

سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشيده از اندوه بيش

 

اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کني ميبيني زندگي ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلي فکر کني ميبيني مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعي کن قدره چيزي که امروز داري خوب بدوني

 

چشم هايت مثل باران ديدني است

شهر خاموش از نوايت ديدني است

من در اين شهر سکوت و سرزنش

گم شدم ليک انتظارت ديدني است

 

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





ابر بارنده به دريا ميگفت من نبارم تو كجا دريايي، دردلش خنده كنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي

 

هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش
كه در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !
چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند
هركه بار غم ياري نكشيده ست به دوش


در جواني غُصه خوردم هيچ کس يادم نکرد

در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد

آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

هرگاه دفترمحبت راورق زدي .هرگاه در زيرپايت صداي خش خش برگهارا احساس کردي وهرگاه ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يک باردر گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : يادش بخير

 

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





زندگی هم لحظه فریادهاست        سرگذشت در گذشت یادهاست


 و من انان را با صدای قدم پیک بشارت دادم

وبه آنان گفتم هر که باغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

 

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





  عشق من یادم کن گاهی که به دلدارم آهی تو که از دردم آگاهی .

یه دنیا  یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویشو من مست عشقم اگه نباشی می میرم بیا که عمر از سر گیرم .

تا هستم با یادت شادم آخه دلبر تو دادم دیگه از غمها آزادم . به انتظاره دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه اسر غم پر میزنه .

ای چشمه ی حیات من فرشته ی نجات من شوق نفس های منی همیشه رویای منی .

عشق تو در قلب من هدیه ی جاودانست برای زنده موندن قشنگترین بهانست.

دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره .

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع:





توی سرمای زمستون یه کبوتر روی ایون خیس شده پرهای نازش دیگه بالاش نداره جون رسمه آسمون نگاه کرد دیگه چشماش شده خسته آخه اون خبر نداره خودشم بارشو بسته یه دلش پره اضطرابه یه دلش پر از امیده توی آسمون آبی اون هنوز جفتی ندیده .

دلشو زدش به دریا بره دنبالش به هرجا اما افسوس یه شکارچی نشسته پشت درختا .

تا بلند میشه از ایون میریزه روس زمین خون تا میریزه رو زمین خون میشینه جفتش رو ایون .

+ با خون دل نوشته شده توسط غربت غم |
موضوع: